اینم شعری که شوشو به مناسبت مدرسه رفتن ارغوان تو کامنت دونی گذاشته بود و گفتم بزارم اینجا همه بخونن:

تازه از خاک سر برآورده بود.
کمی تشنه بود.
نسیم سلامی کرد و به برگ درخت اشاره ای کرد و قطره شبنمی را که رویش لم داده بود به جوانه پیشکش کرد و رفت.
خورشید خانم از اون بالا بالاها دستی تکان داد.
جوانه لبخندی از خجالت زد. درخت خندید٬ جنگل خندید٬ خداهم خندید.
آهسته آهسته قد میکشید٬ چقدر تازه٬ چقدر جوان
زمین را دید٬ آسمان را دید٬ ابر راه هم دید. لبخند هم نثار خورشید خانم کرد.
مورچه از کنارش بی تفاوت گذشت. زنبوری از کنار گل کناری براندازش کرد و رفت.
نوای زمین شنیدنی بود.
اندکی  گوش فراداد و خوابید.
جملاتی از شوشو

به علت مسافرت ديروز دختري با يك روز تاخير رفت مدرسه. سرويسش ساعت ۶:۲۰ اومد دنبالش. دلم مي خواست خودمون ببريمش ولي وقتي ذوقش رو براي اينكه راننده سرويسش عوض نشده ديديم،گذاشتيمش با سرويس بره ولي خودم تا برسم سر كار هر بچه مدرسه اي رو با مادرش مي ديدم اشكم ميومد.

خواستم براش تو وبلاگش بنويسم ولي ترجيح دادم اينجا بنويسم كه بزرگ شد بخونه:

دختر قشنگم عاشق اينم كه خودم بي دغدغه  هر روز صبح دستتو بگيرم ببرم مدرسه و بعد از ظهر بيام وايسم دم مدرسه كه بدو بدو بياي پيشم. ازت ممنونم كه انقدر خانومي و بدون هيچ شكايتي با اون چهره شادت با سرويس مي ري مدرسه و بر مي گردي.عاشقتم گلم.