فقط خواستم بگم اين روزها اصلا خوشحال نيستم. يه چيزي تو مايه هاي اينكه هيچ كس منو نمي فهمه. شايدم خودم نمي فهمم. حتي پدر و مادرم كه بعد از ازدواجمم جايگاه خودشونو به عنوان بزرگترين تكيه گاه زندگيم حفظ كردن. ديروز تولد شوشو بود و به دلايلي دلم نمي خواست بيان و بهش تبريك بگن ولي با اصرار اومدن. به اندازه يك دنيا دلم شكسته.
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم مرداد ۱۳۸۹ ساعت 11:20 توسط نازمنگولا
|
من نازمنگولا 34سالمه ،فوق ليسانس يه رشته مهندسيم و توي يه شركت دولتي كار مي كنم.