۱-دخترکم تو رو خدا کودک باش. برای بزرگ شدن خیلی وقت هست.

۲-یکی از آرزوهای من این بود که دختری داشته باشم که با هم برقصیم. اما دختری در رقص سبک خودش رو داره. یه روز عربی یه روز باربی .............حالا تو مهدشون کلاس رقص دارند ببینم مربیشون می تونه کاری بکنه. خلاصه اینکه تو رقص آبمون تو یه جوب نمیره. الان داشتیم با هم می رقصیدیم می گه دستتو طرف من نگیر. اینجوری نکن

 

امروز به این نتیجه رسیدم که مدرسه دختری باید نزدیک خانه باشد وگرنه یکروز که تو مریض می شوی دختری هم باید مدرسه نرود. عقب افتادن از درسش یک طرف. غرو لندهایش یک طرف دیگر. از وقتی بچه دار شدم ترجیح می دهم هنگام مریضی در اداره استراحت کنم تا در خانه.

برای چندمین بار امروز این صفحه رو باز می کنم. حرف زیاد دارم ولی بازم نمی دونم چی بنویسم.......