از صبح تا شب داری می دویی که مادر خوبی برای بچه باشی، کارمند خوبی واسه محل کارت باشی، زن خوبی واسه شوهرت باشی، رفیق و پشتش باشی ولی نه کسی ازت راضیه نه خودت از خودت راضیی.

یادت میاد ۹ سال پیشو که بدون هیچ سعیی هم دختر عالی واسه پدرو مادرت بودی هم کارمند خوبی واسه محل کارت.

ولی مطمئنی که هنوز هم بدون هیچ تلاشی دختر عالی واسه خوانوادتی

چند روزه حس یه گاو بازی رو دارم که بعد از کلی بالا و پایین پریدن آقا گاوه بالاخره از پشت آقا گاوه افتاده. حتما اون گاوه رو تو سرزمین عجایب دیدین نه؟ دعا کنید جون سالم به در ببرم

 

اگه خونه رو داده باشين كارگر تميز كرده باشه و بعد شوهرتون هوس كرده باشه يه رادياتور شوفاژ تو يه اتاق بزاره كه به نظر شما زياد هم لازم نيست و بعدش جابه جايي تو بقيه رادياتورها هم انجام بده و گند بزنه تو خونه تميز و رنگ خونه رم يه جاهاييش رو خراب كنه چي كار مي كنيد.

اگه اين كارو زماني كرده باشه كه در حال گذروندن يه دوره مهمه كه هم دوره اياش از چند ماه قبل از شروع دوره دارن درس مي خونن ولي اين آقا هر كاري مي كنه به غير از درس خوندن.

براي اولين بار تو اين هفت سال غذا پخته و.............حالا ما اين دو سري تعطيلات رو به خاطر آقا هيچ جا نرفتيم، اما چه درس خوندني، همه كار كرد به جز درس خوندن.

روز عيد دو ساعت رفتم بيمارستان ديدن آرتين و مامانش و برگشتم كه بريم نهار خونه خالم، مي بينم يه قوطي رنگ دستشه مي ماله به خرابكارياي سري قبل. حالا دختري آماده من آماده و..........تا خرابكاري جديدشو تموم كنه و بره حموم ساعت دو و ربع راه افتاديم رفتيم مهموني

وقتي برگشتم تازه چشمم افتاده به رنگها كه برق برق مي زنه و خونه رم كه بو گند رنگ برداشته. مي گم نكنه رنگ براق بهت داده. بعد از يه ربع مي گه حق با تو بود جلدشو خوندم ، براقه. شما بوديد چي كار مي كردين.

ديروز از سر كار برگشته مي بينم از تو كيفش يه مشما در مياره. بتونه بود. مي گه مي خواد روي اين رنگها بزنه و دوباره رنگ كنه. حالا من سه روزه دارم از بوي رنگ خفه مي شم مي خواد از اول شروع كنه. به شدت مخالفت كردم و گفتم مي زاريم شب عيد كل خونه رو رنگ مي كنيم. يا هركاري مي كنه بعد از امتحانش باشه.وقتي مي بينه اين پروژه فعلا شكست خورده، ترجيح مي ده بخوابه كه مبادا يه صفحه درس بخونهشما بوديد چي كار مي كردين.

در توضيح اين دوره آموزشي بايد بگم كه كلي حيثيتيه تو محل كار شوشو و براي كارشم لازمه. تازه اگه امتحان اينجا رو نمره بياره بايد بره يه كشور ديگه امتحان بده.

و اینکه ما به لطف خدا به مقام عمه شدن رسیدیم.

و این هم وبلاگ گل پسر ما

http://artinkamrannejad.persianblog.ir

از وقتي دختري رفته پيش دبستاني، دقيقا كارم دوبرابر شده. بردن آوردنش كه افتاده رو دوشم هيچ، تازه ساعت يك ربع به چهار كه مي رم دنبالش انگار نه انگار كه اين خانوم از ۶ صبح بيدار بوده. ماشاله شنگول شنگوله و يه مامان مي خواد كه از صبح بيكار باشه و استراحت كرده باشه. از همون دم در داره به پر به پر مي كنه. فكر مي كنم از اينكه با منه انقدر خوشحاله كه نمي دونه چي كار بكنه. ديگه از همونجا خواسته هاي بي پايانش شروع مي شه. اگه يكيش برآورده بشه خواسته هاش چند برابر مي شه. حالا من يه ساعت بايد رانندگي كنم تا خونه

خلاصه اين روزا برنامه اي دارم من با دختري.