خوب از اونجا كه هر وقت بنده حالم خوش نيست ميام سراغ اين صفحه مجازي، گفتم بيام و بگم كه الان همه چي آرومه.
از امروز هم كه روز از نو و روزي از نو.
خيلي وقته مي خوام بيامو از اين قسمت جديدي كه توش كار مي كنم بنويسم. البته جديد كه نمي شه گفت، بيشتر از يكساله كه اينجام ولي براي من كه ۷ سال توي يه قسمت ديگه كار مي كردم هنوز جديده.
اين يكسالي كه اينجام مي شه گفت بدترين سال كاريم تو اين ۱۰ سال بود. حتي سال اولي كه به عنوان يه جوجه مهندس صفر كيلومتر تو يه كارخونه استخدام شدم و هنوز چند واحد آخرم پاس نشده بود و چند ماهي هم به كنكور فوق مونده بود و بايد ۶ صبح سر كار بودم، اونم كجا تو جاده بهشت زهرا، انقدر اذيت نشدم.
حتي سالهاي قبل از اون كه واسه كارآموزي يا انجام پروژه مي رفتم كارخونه اي و با توجه به اينكه كارو خيلي جدي مي گرفتم معمولا يكسالي اونجاها كارخونه بزرگ همينجوري كار كردم.
خوب حالا حساب كنين اومدم تو يه جمعي كه خوب اكثرشون چشمشون رو تو اين قسمت وا كردن. يه عده آدم پر مدعا كه هر چقدرم كار خودشون رو خوب بلد باشن ذره اي از اخلاق اجتماعي بويي نبردن.
البته بگم تو این جمع استثنا هم وجود داره مثل خودم
حالا اینجانب تو این یک سال دو تا رئیس داشتم که هر کدوم از یه طرف بوم افتادن. یکی از این ور اون یکی از اونور
اولش سعی کردم صبر کنم، ولی بعد خسته شدم و .............
حالا جالبه که بگم با همه سختی هایی که کشیدم از اومدن اینجا اصلا پشیمون نیستم. 
خوب فکر می کنم یه چند تا دوست خوب پیدا کردم که کلی از تجربیاتشون استفاده کردم و مهمترینش انتخاب مدرسه دختری بود.
خوب به صنعت، که عاشقشم نزدیکتر شدم و کلی تجربه جدید کسب کردم.
خوب کلی بزرگ شدم و فهمیدم باید آمادگی داشته باشم که اگه کسی بهم توهین کرد باید جلوش بایستم و جوابشو بدم. همیشه آدمها منصف نیستن و باید مقاوم باشم.
شاید ادامه داشته باشه.