از وقتي دختري رفته پيش دبستاني، دقيقا كارم دوبرابر شده. بردن آوردنش كه افتاده رو دوشم هيچ، تازه ساعت يك ربع به چهار كه مي رم دنبالش انگار نه انگار كه اين خانوم از ۶ صبح بيدار بوده. ماشاله شنگول شنگوله و يه مامان مي خواد كه از صبح بيكار باشه و استراحت كرده باشه. از همون دم در داره به پر به پر مي كنه. فكر مي كنم از اينكه با منه انقدر خوشحاله كه نمي دونه چي كار بكنه. ديگه از همونجا خواسته هاي بي پايانش شروع مي شه. اگه يكيش برآورده بشه خواسته هاش چند برابر مي شه. حالا من يه ساعت بايد رانندگي كنم تا خونه
خلاصه اين روزا برنامه اي دارم من با دختري.
+ نوشته شده در سه شنبه دهم آذر ۱۳۸۸ ساعت 15:16 توسط نازمنگولا
|
من نازمنگولا 34سالمه ،فوق ليسانس يه رشته مهندسيم و توي يه شركت دولتي كار مي كنم.